عبد الحسين نوايى

165

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

و سنى مذهب خويش خاتمه خواهد داد . نادر در سال 1160 در 23 ماه صفر از كرمان به مشهد رسيد . مقارن همين ايام ، مردم سيستان سر به شورش برداشتند . نادر برادرزادهء خود عليقلى خان و سردار وفادار خويش طهماسبقلى خان جلاير امير كابل را به سركوبى شورشيان فرستاد . هنوز عليقلى خان و طهماسبقلى خان به سيستان نرسيده بودند كه عده‌اى از گرفتار شدگان به دست محصلين نادرى ، در زير ضربات چوب ، دروغهائى دربارهء ايشان گفتند و نتيجه اين شد كه صد الف نادرى ( الفى پنج هزار ) به پاى عليقلى خان و پنجاه الف به پاى طهماسبقلى خان نوشته شد . محصلين نادرى هم فورا جهت اخذ وصول « آلاف » مذكور راه افتادند . عليقلى خان كه مىدانست كار « عموى تاجدار » عذر و بهانه برنمىدارد ، خود با سيستانيان ساخته سر به - شورش برداشت و چون سردار جلاير را با خود همدل و همداستان نمىديد ، وى را مسموم كرد و مخالفت خود را با عموى تاجدار آشكار ساخت . در همين زمان ، كردان ناحيهء خبوشان ( قوچان ) نيز شورش كردند و نادر به سركوبى آنان شتافت . شورش سيستان و نافرمانى كردان خبوشان و سركشى قوم قاجار در استراباد و تشنجات ساير نقاط ، مثل تجمع مردم تبريز در زير لواى سام ميرزاى دروغين و شورش شروان و قتل حاكم آن منطقه ، نادر را سخت به خشم آورد و او را واداشت كه تصميم نهائى خود را در مورد قلع و قمع سرداران و بزرگان قزلباشيه زودتر عملى سازد . براى اين منظور ، نخست فرزندان خود نصر الله ميرزا و امامقلى ميرزا را به كلات فرستاد و عده‌اى از عمال ولايات را كه در حضور او بودند دستور داد تا « بعضى را نابينا كردند و برخى ديگر را محصلين شديد همراه داد به اوطان آنها رخصت كردند كه در آن برده باقى زرابواب از آنها وصول نمايند » سپس با سرداران ازبك و افغان قرار بر قتل سرداران قزلباش در فرداى آن روز نهاد . اما يكى از حاضران در جلسهء شوم مزبور ، مراتب را به محمد قلى خان كشيكچىباشى گفت و او نيز به چند نفرى از امراى قزلباش اطلاع داد و اين عده كه مرگ خود را محقق دانسته بودند ، در قتل نادر با يكديگر همداستان شدند .